الفيض الكاشاني
311
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
در خوف و هراسند چه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « هرگز كسى از شما از دنيا بيرون نمىرود مگر آنگاه كه سرنوشت خود را بداند و جايگاه خود را در بهشت يا دوزخ ببيند « 1 » . » و نيز فرموده است : « كسى كه ديدار خدا را دوست بدارد خداوند ديدارش را دوست مىدارد ، و كسى كه ديدار او را كراهت دارد ، ديدارش مكروه خداست » عرض كردند : ما همه از مرگ كراهت داريم ، فرمود : « مقصود اين نيست چه هرگاه براى مؤمن معلوم شود كه او بر چه چيزى وارد خواهد شد لقاى خدا را دوست مىدارد ، و خداوند نيز لقاى او را دوست خواهد داشت « 2 » . » از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه فرموده است : « هرگاه خداوند از بندهاى خشنود باشد مىفرمايد : اى فرشتهء مرگ به سوى فلان بندهء من برو و روح او را نزد من بياور تا او را آسودگى بخشم ، آنچه عمل كرده كافى است من وى را در حال رفاه آزمودم و او را چنان كه دوست داشتم يافتم . پس فرشتهء مرگ به همراه پانصد فرشته فرود مىآيد با هر كدام شاخههاى ريحان و ساقههاى زعفران است و هر يك حامل بشارتى غير از بشارت ديگران مىباشد و همه در دو صفّ قرار مىگيرند تا با ريحانى كه همراه آنهاست جان او بيرون آيد . هنگامى كه شيطان به آنها مىنگرد دست بر سر مىنهد و فرياد مىكند ، لشكريانش به او مىگويند : اى سرور ما تو را چه شده است ، مىگويد : آيا نمىبينيد به اين بنده چه كرامتهايى عطا كردند ، شما كجا بوديد كه از او غافل شديد ؟ مىگويند : ما كوشيديم ليكن او معصوم بود « 3 » . » يكى از پيشينيان گفته است : مؤمن را جز در لقاى خداوند آسودگى نيست ، و كسى كه آسودگى او در لقاى خداوند است روز مرگ روز سرور و شادى و ايمنى و عزّت و شرف اوست . مىگويم : در كافى از سدير صيرفى آمده كه گفته است : به ابى عبد اللّه عليه السّلام عرض كردم : قربانت شوم اى فرزند پيامبر خدا آيا مؤمن از قبض روح خود كراهت دارد ؟ فرمود : « نه به خدا هنگامى كه فرشته مرگ براى قبض روحش نزد وى مىآيد بيتابى مىكند . فرشته مرگ
--> ( 1 ) ابن ابى الدنيا در مرگ به نقل از مردى كه نامش را نبرده از على عليه السّلام موقوفا . ( 2 ) از حديث عبادة بن صامت و مورد اتفاق است . ( 3 ) عراقى گفته است : آن را ابن ابى الدنيا در كتاب الموت از حديث تميم دارى با سندى ضعيف و اضافات بسيار نقل كرده است ، در آغاز حديث به مرفوع بودن آن تصريح نكرده و در آخر آن چيزى است كه دلالت بر مرفوع بودن آن دارد .